اپیزود ۲۲ «زندگی مثبت»

ویژهاپیزود ۲۲ «زندگی مثبت»

در اپیزود بیست و دوم پادکست کانال بی ماجرای بیماری برایان استوارت رو می‌شنویم و زندگی پرماجرایی که باورش برای خیلی‌ها ساده نیست.

ممنون از کاوه نگار ارائه‌کننده‌ی وب‌سرویس پیامک پیشرفته، اسپانسر اپیزود ۲۲ پادکست کانال بی.

موزیک‌هایی که در این اپیزود می‌شنویم اینها هستند:

قطعه‌ی As The Flames Rose از Western Skies Mote از آلبوم Settlers 2016

قطعه‌ی Clumsy Guitars از Mikestats

قطعه‌ی Galaxyar از Mikestats

قطعه‌ی Espacio Tiempo  ازMikestats

متن اصلی گزارش منبع این اپیزود رو هم می‌تونین اینجا ببینید.

اپیزود بیست و دو رو با سه کیفیت و حجم مختلف می‌تونین از لینک‌های زیر بشنوین

راه اول: کیفیت بالا 45MB

http://bit.ly/channelB_E22

راه دوم: کیفیت متوسط 34MB

http://bit.ly/channelb_E22MQ

راه سوم: کیفیت پایین23 مگابایت از کانال تلگرام

http://bit.ly/channelB_22_tl

اپیزود ۲۱؛ آخرین پرواز مارتین مک‌نلی

ویژهاپیزود ۲۱؛ آخرین پرواز مارتین مک‌نلی

⁠اپیزود بیست و یکم پادکست منتشر شد.

⁣​​پنجاه سال پیش وضع کنترل‌های امنیتی در فرودگاه‌ها جوری بود که یک نفر می‌تونست اسلحه‌اش رو بگذاره تو کیف دستیش و ببره تو و بعد هم وسط پرواز هواپیما رو بدزده. تقریباً به همین سادگی.

یکی از معروف‌ترین آدم‌هایی که این کار رو کرد مرد آمریکایی‌ای بود به نام دی بی کوپر.  آقای مارتین مک‌نلی، کسی که در اپیزود ۲۱ ام داستانش رو می‌شنویم وقتی ماجرای کوپر رو شنید تصمیم‌گرفت خودش هم شبیه همون نقشه رو پیاده کنه. آقای کوپر در اجرای نقشه‌اش موفق شد و تا امروز هم هیچ‌کس نتونسته ردی ازش پیدا کنه و پرونده‌اش تنها پرونده‌ی حل‌نشده‌ی تاریخ هواپیمارباییه. امابرای آقای مک‌نلی کپی کار، کارها به اون خوبی پیش نرفت و برعکس دی بی کوپر ماجراهای عجیب مک‌نلی با این هواپیماربایی تازه شروع شد.

گزارشی رو که در این اپیزود تعریف کردیم می‌تونین اینجا بخونین.

موزیک‌های این اپیزود از اینجا انتخاب شده‌اند:

  • Fight Songs
  • Dreams of Cruelty
  • The Calm
  • Three Days to Live
همه از آلبوم Fight Songs: The Music Of Team Fortress 2 Game (2017)
by Valve Studio Orchestra

اپیزود ۲۱ رو از اینجا بشنوید.

http://player.blubrry.com?media_url=http%3A%2F%2Fmedia.blubrry.com%2Fchannelb%2Fcontent.blubrry.com%2Fchannelb%2FChannelB_Podcast-Episode_21.mp3

آیا هویت دی کوپر لو رفته؟

آیا هویت دی کوپر لو رفته؟

مترجم: روشن

اف بی آی بالاخره در سال 2016 یکی از طولانی‌ترین و فرسایشی‌ترین تحقیقاتش را متوقف کرد. این تنها پرونده‌ی هواپیما‌ربایی در تاریخ هوانوردی هست که معمای آن حل‌نشده باقی مانده. حالا کسی پیدا شده که می‌گوید هواپیماربا را می‌شناسد.

بیل رولینز فکر می‌کند این هواپیماربا را که اف بی آی، اسم مستعار دی بی کوپر را رویش گذاشته، می‌شناسد و در کتابی نظریه‌اش رو توضیح می‌دهد. رولینز یک مهندس و مخترع اهل نیو بوستون است که تا ماه جولای گذشته این ماجرا را خیلی عادی دنبال می‌کرد تا اینکه مستند «دی بی کوپر: پرونده‌ی مختوم؟» را می‌بیند که در آن اف‌بی‌آی اعلام کرده دیگر پیگیر این پرونده نیست. رولینز تصمیم گرفت شواهد را بررسی کند، به‌خصوص کراواتی که کوپر قبل از پریدنش باز کرده بود. این کراوات آثاری از مواد معدنی کم‌یاب از جمله تیتانیوم را به خودش داشت که در صنایع خیلی محدودی از آن‌ها استفاده می‌شود. احتمالا اف بی آی این مدرک را دست کم گرفته، در ضمن اصلا چرا باید کسی با همچین تخصصی باید جان خودش را به خطر بیندازد؟

به دنبال این پرسش رولینز به این نتیجه رسید که تمام شواهد به مهندسِ متخصص و سرگرد بازنشسته‌ی ارتش به نام جو لُکیچ اشاره می‌کنند. و کتابِ «دی بی کوپر زرنگ، چطور فرار کرد» را نوشت. او در گفتگویی رولینز اشاره می‌کند که اتفاقی غم‌انگیز برای این مرد افتاده. در واقع هم اتفاقی غم‌انگیز برای جو لکیچ رخ داده بود. کمتر از دوماه قبل از این هواپیماربایی دخترش در هواپیماربایی دیگری، به همراه خلبان، به ضرب گلوله‌ی همسر عجیب‌وغریبش کشته شده بودند. شوهر سوزان پس از مداخله‌ی ماموران پلیس فدرال که مانع سوختگیری این هواپیمای کوچک شده بودند اقدام به شلیک کرد.

رولینز می‌گوید که جو لکیچ در مورد جورج کلیف به اف بی آی هشدار داده بود که او حالت روانی پایداری ندارد و همیشه با خودش اسلحه حمل می‌کند. بعدها این حادثه نمونه‌ای می‌شود از نبایدها در مواجهه با هواپیماربایی. طبق نظریه‌ی او هواپیمارباییِ نورث‌وست نوع پیچیده‌ای انتقام از اف بی آی بود. آن‌ها بیش از هزار مظنون داشتند و جستجوهاس بی ثمر و بی‌شماری کردند و این درحالی بود که دی بی کوپر به قهرمانی محلی تبدیل شده بود و حتی یک رستوران هم به اسم او در شهر ناشوآ باز شد که روی جلد منوی آن داستان هواپیماربایی شرح داده شده بود.

رولینز می‌گوید لکیچ به‌شدت از اف بی آی انتقاد میکرد و در یک گفتگوی تلویزیونی گفت که آن‌ها اشتباه خیلی بزرگی را مرتکب شده‌اند. لکلیچ در ماه فوریه درگذشت. به نظر رولنز او مجرم نبود، فقط یک آدم عادی بود که تحملش تمام شده بود.

ماجرای هواپیمارباییِ مارتین مک‌نلی و هواپیماربایی‌های دهه‌ی هفتاد آمریکا را در کانال بی بشنوید.

منبع: Cabinet

گفت‌وگوی نیویورک‌تایمز با کارگردان مستند «مادر: عزیزترین مردگان»

گفت‌وگوی نیویورک‌تایمز با کارگردان مستند «مادر: عزیزترین مردگان»

مترجم: روشن

 

تقریبا بلافاصله بعد از اینکه دیدی بلنچرد، جیپسی رُز را به‌دنیا آورد شروع کرد به تعریف از بیماری‌های لاعلاج و خطرناک دخترش. جیپسی رُز در دوران کودکی دچار سرطان خون، اختلالات عضلانی و روانی بود و به تشخیص پزشکان زندگی‌اش در همان دوران محدود به صندلی چرخدار شده بود.

درد و رنجِ دیدی باعث جذبِ لطف و توجه مردم شد حتی یک شبکه‌ی اجتماعی آنلاین به آن‌ها اختصاص یافت. از خود گذشتگی این مادر تحسین همه را برانگیخته بود.

وقتی در چهاردهم ژوئن 2015 جسد چاقو خورده‌ی دیدی در خانه‌اش پیدا شد و اثری از جیپسی رُز هم نبود، خیلی‌ها نگران شدند. کسی نمی‌توانست تصور کند که این دختر پیش مرد جوانی مخفی بوده که مادرش را کشته بوده و چند روز بعد هم با پای خودش پیش پلیس برود.

آن‌چه که جیپسی رُز برای پلیس تعریف کرد حیرت‌آور بود. مادرش بیش از بیست سال او را محور بیماری روانی خودش قرار داده بود. دیدی به سندروم مانچهاوزن مبتلا بوده و برای دخترش بیماری می‌ساخته، بزرگ‌نمایی می‌کرده و حتی به بیماری‌های واقعی مبتلایش می‌کرده است.

جیپسی رُز از تنها راهی که می‌شناخت موفق به فرار شد: اینترنت.

در چت‌رومی با نیکلاس آشنا می‌شود، نیک، مرد بیست و چند ساله که اوتیسم دارد. با هم نقشه‌ی رهایی جیپسی رُز از مادرش را می‌کشند.

فیلم مستند «مادر: عزیزترین مردگان» پانزدهم ماه می از شبکه HBO پخش شده است. این مستند را اِرین لی کار کارگردانی کرده که اولین فیلمش به نام «جرائم اندیشه» به تحقیق در مورد پروندۀ یک پلیس آدمخوار می‌پرداخت. اِرین حالا دارد روی دفترچه خاطرات جیپسی رُز کار می‌کند که به رابطه‌ی او و پدرش می‌پردازد.

ارین می‌گوید اولین تماسش با جیپسی رُز از طریق نامه بود و سپتامبر 2015 جوابی با خط کودکانه گرفت با این مضمون که «خیلی حوشحال می‌شم باهاتون صحبت کنم، با وکیلم تماس می‌گیرم تا ببینم ممکن هست یا نه» و با یک شاخه گل رُز امضایش کرده بود.

ارین می‌گوید: «جیپسی هنوز مادرش رو دوست داره و گیج‌کننده‌ترین روزها براش، روز مادر و تولد مادرشه. این فیلم هم فردای روز مادر پخش می‌شه که زمان عجیبی براش هست. بیشتر زندگیش مادرش نزدیکترین دوستش بوده، همیشه باهم بودن، مثل دوقلوها، باهاش مهربون بوده و ازش مراقبت می‌کرده. ولی وقتی جیپسی رُز می‌خواد یه کمی استقلال داشته باشه، با دوستش حرف بزنه یا تلفن خودشو داشته باشه، مادرش تبدیل به یک شخصیت سوءاستفاده چی میشه. اوضاع پیچیده‌ایه، من از رابطه مسمومی که با مادر خودم داشتم براش گفتم. پونزده ساله که همو ندیدیم. مادرم از زندون آزاد شده و تو آریزونا زندگی میکنه. به جیپسی رُز گفتم که فقط تو نیستی که اینجوری هستی، می‌دونم که نمی‌تونم باهات همدردی کنم و نمی‌دونم که چی بهت گذشته، ولی فقط تو نیستی که احساسات پیچیده‌ای در مورد والدینت داری، من اینجام تا باهات صحبت کنم.

«کاش تصمیم دیگه‌ای می‌گرفت، کاش فرار می‌کرد. نباید توی زندون باشه. ولی تصور کن سال‌ها توی خونه گروگان باشی تهدید فیزیکی و روانی بشی، فقط فیلم‌های دیزنی ببینی و توی اتاقت حبس بشی. این دختر از درون معلول شده بود. هیچ‌کدوم از ما و به‌خصوص سیستم قضایی ما توانایی درک این موضوع رو نداره. تو همچین شرایطی تصمیمات چطور گرفته می‌شن؟ من صد درصد مطمئنم که جیپسی رُز نباید تو زندون باشه.

«همونطور که توی فیلم‌های بازجویی می‌بینین، نیک هم بیماری شدید روانی داره. نیک اسپرگر داره. ولی چیزی که ما می‌گیم اینه که نیک کلاً نمیدونه چطور تو این دنیا جا بیافته یا چطور ارتباط برقرار کنه. هیچوقت نتونسته سر یه کاری بمونه. این دختر اگه با هرکس دیگه‌ای آشنا می‌شد و می‌گفت که مادرش آزارش میده، روی صندلی چرخدار حبس شده و به کمک احتیاج داره، بهش می‌گفتن باشه ما میایم برت می‌داریم و این یا اون کار رو می‌کنیم. کسی نمی‌اومد مادرش رو بکشه. ماجرا اونقدر عجیب و غریب بوده که این اتفاقات جیپسی رو به نیک رسوندن.

«همون‌طوری که توی فیلم نشون دادیم، دیدی خیلی با استعداد بود و همه رو گیج می‌کرد تا اون تصویری رو که می‌خواد به همه نشون بده. فکر می‌کنم دیدی بازیگر فوق‌العاده‌ای بود. من با خیلی از همسایه‌ها که نمی‌خوان اسمشون برده بشه صحبت کردم و همه‌شون تایید می‌کنن که این زن یکی از سختکوش‌ترین مادرهای اون محله بوده. همیشه همراه دخترش بوده. یا کلیسا می‌رفتن یا پیش دکتر یا سینما برای دیدن هری پاتر، همه‌ی این‌ها ختم می‌شه به اینکه دیدی می‌خواسته یه زن بالغ رو به عنوان یه دخترکوچولوی ناتوان نشون بده.

«تشخیص این سوء رفتار برای دوستان و فامیل خیلی مشکله. اما موضوع برای افراد آموزش‌دیده‌ای مثل پزشک‌ها، کارمندهای خدمات اجتماعی یا پلیس باید روشن می‌بوده. اون‌ها از این خونه بازدید کرده‌ن و باید متوجه می‌شده‌ن. وقتی در مورد شکاف‌های توی سیستم صحبت می‌کنیم، همه مقصر و شریک‌اند.

«روند رشد طبیعی و بالا رفتن سنِ جیپسی رُز باعث شد که به تمایلات جنسی خودش توجه کنه. همون‌طور که توی فیلم اشاره شده همین باعث شکستن و رهایی میشه. همه این ماجراها از اینجا شروع میشه. برام خیلی مهم بود که این موضوع رو توی فیلم بیارم چون تمام مدت با جیپسی رُز مثل یه بچه رفتار شده، روی سرش پاپیون داره و شبیه بچه های دوازده ساله است، اما نیست. اون تو اواخر نوجوانی و اوایل دهه‌ی بیست زندگی‌شه و داره تلاش می‌کنه خودشو بشناسه. عکس‌هایی ازش تو حالت‌های جنسی بود که واقعا نمی‌دونستیم آیا باید اینجا بیاریمشون یا نه.

«حتی بوسیدن بلد نبود، این یکی از معمولی‌ترین رفتارهای انسانی که ما انجام میدیم. هیچ‌کس رو نداشته که باهاش در این مورد صحبت کنه، این می‌شه که می‌ره از اینترنت یاد می‌گیره و همه چی خیلی تشدید می‌شه.

یه صحنه‌ی به‌خصوصی توی فیلم هست که دیدنش برای من خیلی سخت بود. اونا بعد از قرار می‌رن توی هتل و جیپسی رُز داره با موبایل فیلم میگیره. یه حرف خیلی جنسی در مورد نیک می‌زنه که من به خودم لرزیدم، حالم خیلی بد شد. احساس کردم به اعتماد کسی خیانت کردم و اینکه جیپسی رُز نمی‌خواسته کسی اینرو ببینه چون این یه موضوعِ کاملا خصوصی بوده. من با تدوینگر فیلم صحبت کردم ولی اندرو گفت: نه، این یه مدرک آرشیو شده از فردای روزِ قتله که ما بهش دسترسی داریم. خیلی مهمه که این توی فیلم باشه.

جیپسی رُز داره مدرک معادل دبیرستانشو می‌گیره دوستای بیشتری داره، ولی اونجوری که خودش میگه توی زندون نمیشه با کسی واقعاً دوست شد چون اگه در مورد پرونده‌ات باکسی صحبتی کنی سریع می‌رن علیه‌ات تو دادگاه شهادت می‌دن تا دوران حبس خودشون کمتر بشه. وکلاش بهش گفتن با هیچ‌کس صحبت نکنه، همه همینو بهش می‌گن، اینجا هم یه زندگی منزوی داره. نمی‌تونست در مورد همه چی با من صحبت کنه چون قراره محاکمه داره. به نظرم آروم آروم داره وارد زندگی می‌شه. میره تو محوطه‌ی زندان، دوست پیدا می‌کنه، علاقه‌هاش رو پیدا می‌کنه، کتاب می‌خونه و کار می‌کنه. خیلی ناراحت کننده است که خودش این فیلم رو ندیده چون زندانبان‌ها اجازه نمی‌دن. توی بیشتر پرونده‌ها اوضاع همینه.»

لینک اصلی: http://nymag.com/thecut/2017/05/interview-erin-lee-carr-on-mommy-dead-and-dearest.html

 

داعش تأیید کرد: مرگ یکی از شخصیت‌های مهم ماجرای پیتر کسیگ

داعش تأیید کرد: مرگ یکی از شخصیت‌های مهم ماجرای پیتر کسیگ

ترجمه‌ی کیوان

داعش تأیید کرد که ترکی بن علی، مفتی و رهبر شاخه‌ی بحرین این گروه، در بمباران نیروهای ائتلاف در رقه کشته شده. بن علی سی‌وچهار ساله نقشی محوری در تشویق مردم سرت لیبی به بیعت با ابوبکر بغدادی رهبر داعش داشت. بن علی سال 2013 به سرت رفته بود و امام مسجد رباط در سرت بود. طبق گزارش‌ها او جولای 2015 در نماز عید فطر در رقه شرکت کرده بوده ولی بعد به سرت برگشته بود تا جای خالی انباری، رهبر داعش در سرت در حمله آمریکا کشته شده بود، را پر کند.

ترکی بن علی زاده‌ی شهر محرق بحرین بود و در دانشسرای مطالعات اسلامی و عربی در دوبی مشغول درس خواندن بود که پلیس به خانه‌ی او در شارجه حمله کرد و او را به بحرین برگرداند. در بحرین هم به دلیل گرایش‌های تندروانه از امامت مسجد بازار محرق برکنار شده بود تا این‌که بالأخره در سال 2015 دولت بحرین شهروندی‌اش را هم لغو کرده بود.

در داستان تلاش برای نجات پیتر کسیگ در کانال بی شنیدیم که تنها امید برای نجات جان او، متقاعد کردن ترکی بن علی بود. مذاکره‌کنندگان با ابومحمد مقدیسی روحانی اردنی و آموزگار و الگوی بن علی دیدار کردنئ تا برای جلب نظر بن علی پادرمیانی کند ولی دولت اردن با بازداشت مقدیسی این تلاش را ناکام گذاشت. ماجرای پیتر کسیگ را در کانال بی بشنوید.

لینک منبع مقاله: العربیه

آیا ترامپ قادر به متوقف کردنِ محکم‌ترین رابطه‌ی اطلاعاتی دنیاست؟

آیا ترامپ قادر به متوقف کردنِ محکم‌ترین رابطه‌ی اطلاعاتی دنیاست؟

مترجم: نگین

رونن برگمن روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی اسرايیلی که گزارشش دربا‌ر‌ه‌‌ی عملیات رد فالکون و رسوایی موساد را در اپیزود هفت پادکست شنیدیم چند روز پیش یادداشتی در نیویورک تایمز نوشت درباره‌ی مناسبات اطلاعاتی امریکا و اسراییل و تاثیر ترامپ روی آینده‌ی این رابطه. از آن‌جایی که هم برگمن، به دلایلی که قبلاً در این پست وبلاگ توضیح دادیم، نویسنده‌ی مهمی است و هم موساد سوژه‌ی یکی از اپیزودهای ChannelB بوده خلاصه‌ای از این یادداشت را در وبلاگ منتشر می کنیم.

سه‌شنبه‌ی گذشته یک آژانس اطلاعاتی در اسرائیل باخبر شد که ترامپ حین ملاقات با سرگئی لاورف، وزیر خارجه‌ی اسرائیل، اطلاعاتی محرمانه را در مورد سوریه با روس‌ها درمیان گذاشته. این اطلاعات فوق سری را آژانس‌های جاسوسی اسرائیل بدست آورده‌اند و در اختیار آمریکایی‌ها گذاشته‌‌ بودند. سازمان‌های اسرائیلی بلافاصله شروع به تحقیق و تفحص درباره‌ی ابعاد اطلاعاتِ فاش‌شده کردند و نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، از دستیارانش خواست که در این مورد عکس‌العملی نشان ندهند تا سفر ترامپ به این کشور بی‌دردسر انجام شود.

ولی سران اطلاعات دولت اسرائیل همچنان معترصند. بیش از 60 سال است که اسرائیل و آمریکا ضمن همکاری متقابل اطلاعات محرمانه رد و بدل می‌کنند. با این حال ترامپ در توییتر گفت که به عنوان رئیس جمهور آمریکا حق داشته این اطلاعات را با روس‌ها به‌اشتراک بگذارد. یکی از اعضای آژانس‌های اطلاعاتی اسرائیل با اشاره به توییت ترامپ گفت: «این اطلاعات محرمانه متعلق به آمریکا نیست و صرفا به گروه محدودی از آمریکایی‌ها منتقل شده. انتشار این اطلاعات نقض آشکار همه‌ی مواردی‌ست که آمریکا و اسرائیل پیش از این بر سر آن‌ها توافق داشته‌اند. این کار ضربه‌ی بزرگی به رابطه‌ی دوستانه‌ی دو کشور که براساس اعتماد متقابل بنا شده بود وارد کرد.»

با وجود این‌که درز اطلاعات محرمانه توسط ترامپ واکنش‌های تندی در پی‌داشت، این اتفاق چندان غیرمنتظره نبود. در ملاقاتی بین آمریکایی‌ها و سران اطلاعات اسرائیل قبل از تحلیف ترامپ، آمریکایی‌ها پیشنهاد کرده بودند که تا قبل از روشن شدن ارتباطات ترامپ با روس‌ها، اسرائیل تا حد امکان از به اشتراک گذاشتن اطلاعات سری با کاخ سفید خودداری کند. این واکنش آمریکا از دید اسرائیلی‌ها عجیب و ناقض قوانین پروتکل جاری بین دو کشور بود.

فاش شدن این اطلاعات سری به روسیه برای اسرائیل زنگ خطری جدی است. روسیه با همکاری ایران و حزب‌الله، دشمنان قسم‌خورده‌ی اسرائیل، نقش مهمی در درگیری‌های سوریه در محدوده‌ی مرز شمالی اسرائیل بازی می‌کند. بنابراین فاش شدن اطلاعات محرمانه‌ای که اسرائیل با سازمان‌های آمریکایی از جمله CIA، NSA  و وزارت دفاع آمریکا به اشتراک گذاشته می‌تواند برای امنیت اسرائیل مشکلات جدی به همراه داشته‌ باشد.

رابطه‌ی اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل در سال 1956 شکل گرفت و پس از آن سازمان‌های آمریکاییCIA، FBI  و NSA همکاری‌های متعددی با سازمان‌های اسرائیلی Mossad،Shin Bet  و Unit 8200 داشتند. همان‌طور که در اپیزود هفتم پادکست در مورد عملیات ردفالکون شنیدیم، معمولا وظیفه‌ی سازمان‌های اسرائیلی در این همکاری‌ها استخدام ماموران جاسوسی در کشورهای عربی‌ست. سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا هم فراهم کردن تکنولوژی لازم برای مختل کردن پیام‌های مخابراتی را برعهده دارند. در واقع سازمان‌های آمریکایی به اسرائیلی‌ها نیاز دازند تا به اطلاعات سایر کشورهای محدوده‌ی خاورمیانه دسترسی پیدا کنند و اگر سازمان‌های اسرائیلی خطر حمله‌ از طرف کشورهای عربی را به موقع تشخیص ندهند، آمریکایی‌ها هم غافلگیر می‌شوند. در اپیزود هفتم پادکست شنیدیم که در سال 1973 این اتفاق افتاد و در نتیجه‌ی آن جنگِ بین اعراب و اسرائیل درگرفت.

با وجود این‌که رابطه‌ی اطلاعاتی بین آمریکا و اسرائیل در این مدت نقاط تیره‌‌ای داشته، در پانزده سال اخیر با ظهور دشمنان مشترکی مثل حماس، القاعده، حزب‌الله و پروژه‌ی هسته‌ای ایران و سوریه، دو کشور اقدام به تحکیم روابط کرده‌اند. در ماه‌های گذشته اسرائیل اطلاعات فوق سری زیادی درباره‌ی همکاری نیروهای مسلح سوریه، ایران، حزب‌الله و روسیه در اختیار آمریکا گذاشته. ولی طبق صحبت‌های یک مامور پیشین Mossad، مشکل جدی در حال حاضر فاش‌شدنِ اطلاعات محرمانه نیست. بلکه مشکل لو رفتن منابع اطلاعاتی‌ایست که اسرائیل آن‌ها را طی سال‌ها توسعه داده و از آن‌ها استفاده‌کرده. سازمان‌های اطلاعاتی اسرائیل حالا نگران فاش شدن منابع اطلاعاتی و لو رفتن روش‌های جاسوسی‌‌شان هستند. با این وجود قطع روابط اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل چندان محتمل نیست چون در آن شرایط دو کشور آسیب زیادی خواهند دید.

نقش کسب‌وکارهای کوچک در نجات معدن‌چیان شیلی

نقش کسب‌وکارهای کوچک در نجات معدن‌چیان شیلی

مترجم: مدی

تصور کنید که به فاصله ۸۰۰ متر زیرزمین گیر افتادید. مطمئن هم نیستید کسی از جای شما با خبر باشد یا بداند زنده هستید یا نه، یا اصلن قرار است کسی بیاید کمک‌تان یا نه.

این واقعیتی بود که سی‌وسه معدن‌چی شیلی در بعدازظهر پنجم آگوست ۲۰۱۰ با آن روبه‌رو شدند.

روز 22 آگوست، هفده روز بعد از ریزش معدن سن خوزه٬ همه مطمئن شدند که معدن‌چیان زنده‌اند: تیغه‌ی پنج اینچی دستگاه کاوش با یک یادداشت به بالا برگشت. توی یادداشت نوشته بود که «همه‌ی ما ۳۳ نفر خوبیم و در پناهگاه هستیم» تخمین‌های اولیه‌ی پیشرفت عملیات نجات را کند پیش بینی می‌کرد. طبق تخمین‌ها، معدن‌چی‌ها روی ۲۵ دسامبر 2010، یعنی چهار ماه و بیست روز بعد از حادثه، نجات پیدا می‌کردند. خوشبختانه به‌خاطر تلاش‌های هماهنگِ بین‌المللی معدنچیان و عزیزانشان زودتر توانستند جشن بگیرند، چون «سنتر راک»، شرکت صادراتی کوچکی در پنسیلوانیا نقش مهمی را در نجات جان سی‌وسه معدن‌چی بازی کرد.

با خبر ریزش معدن سن خوزه «براندون فیشر» مؤسس شرکت «سنتر راک» کمپینی را انداخت که دولت شیلی را متقاعد کند که تکنولوژی حفاری آن‌ها می‌تواند به عملیات نجان معدن‌چی‌ها کمک کند. چالش قضیه هم این‌حا بود که تکنولوژی نوآورانه‌ی آن‌ها به‌نام downhole hammers آن‌قدرها شناخته‌شده نبود.

خود براندون فیشر در دوازده اکتبر ۲۰۱۰ به نیویورک تایمز گفت: «حقیقتشو بخوام بگم فکر نکنم کسی اعتقاد چندانی به کار ما داشت.»

خوشبختانه شرکت «سنتر راک» یکی از سه شرکتی بود که به‌صورت همزمان به حفاری یک محور بزرگ مشغول بودند تا از معدن‌چی‌ها را از آن بیرون بیاورند. در نهم اکتبر٬ ۷۳ روز جلوتر از پیش‌بینی‌ها٬ مته‌ی ۲۶ اینچی شرکت سنتر راک به معدن‌چی‌ها رسید.

ریچارد ساپ، یکی از سه عضو تیم «سنتر راک» در محل نجات، گفته: «بهترین لحظه‌ی زندگی من وقتی بود که ما به پایین معدن رسیدیم و می‌دونستیم همه‌ی سی‌وسه نفر زنده بیرون خواهند اومد.»

شرکت «سنترراک» نه تنها به آن سی‌وسه نفر کمک کرد، بلکه در حال کمک به بهبود امنیت و بهره‌وری عملیات حفاری هم هست. این کمک از طریق صادرات خط کامل ابزار حفاری سنگ سخت با محرکه‌ی هوا به شرکت‌های بین‌المللی حاضر در عرصه‌ی حفاری، ساخت و ساز و بازار نفت و گاز در سراسر دنیا انجام می‌شود.

شیلیایی‌ها از آقای فیشر و تیمش بسیار متشکر بودند، چرا که در نتیجه‌ی اصرارهای آن‌ها بود که کارمندان «سنتر راک»  روزهای دوازدهم و سیزدم اکتبر با افتخار شاهد نجات سی‌وسه معدن‌چی بودند، آن هم بدون هیچ مشکلی.

روایت شصت و نه روز عملیات نجات معدن‌چی‌های شیلی رو از اپیزود پنجم کانالی‌بی می‌توانید بشنوید.

منبع: وبلاگ EXIM

چرا کسی از جنون و عدم تعادل مادر حرفی نزده بود؟

چرا کسی از جنون و عدم تعادل مادر حرفی نزده بود؟

مترجم: زهرا

در مستند دلخراش «مامان، عزیزترین مردگان» که دو هفته پیش در شبکه‌ی HBO پخش شد، متوجه شدیم دی‌دی بلنچرد، که احتمالا از سندروم مونچاوزن رنج می‌برده، سال‌های سال با دادن دارو به دخترش، جیپسی رز، و استفاده از ویلچر در حالی که جیپسی توانایی راه رفتن داشت، او را بیمار نگه داشته بود. در نهایت هم جیپسی و دوست پسرش، دی‌دی را به قتل رساندند.

در ادامه ما با کلود پیتر، پدر دی‌دی، و همسر دومش، لارا، آشنا می‌شویم که روی صندلی‌هایی در خانه‌ی شلوغ و پر از خرت‌وپرت‌شان نشسته‌اند و با لهجه‌ی غلیظ کیجن (قومی در ایالت لوییزیانا) صحبت می‌کنند.

لارا می‌گوید: «دی‌دی آدم پلید و کثیفی بود. اگر چیزی مطابق خواسته‌اش پیش نمی‌رفت، مقصر و مسئولش شما بودید.» دی‌دی یک بار با ریختن ماده شوینده (Roundup) در غذای لارا مسمومش کرده بود. می‌گویند دی‌دی مادر خودش را هم با گرسنه نگه داشتنش به کشتن داده بود.

و بعد خاله‌زاده‌ی دوچرخه‌سوار جیپسی را می‌بینیم، که خالکوبی هم دارد، و می‌گوید: «من می‌دونستم دی‌دی یه روز به زندگی یه نفر گند می‌زنه» و کشته می‌شود. «فکر می‌کردم احتمالا اون یه نفر جیپسی باشه».

اگر شنیدن این حرف‌ها شما را به فریاد وامی‌دارد که «پس چرا هیچ کمکی نکردید؟» بهتر است صبر کنید و از پزشک‌های متعددش بشنوید. همه‌ی آن‌ها دلایل خودشان را برای عجله و شتاب در قبال معالجه جیپسی دارند، در واقع برای نادیده گرفتن چیزی که دقیقا مقابل چشمشان بود. خیلی‌هایشان به شدت پشیمان‌اند ولی هیچ‌کدام از این دختر محافظت نکرده‌اند. این دقیقا پیغامی است که کارگردان این برنامه‌ی مستند، ارین لی کار، رسا و واضح بیان می‌کند.

مستندهای جنایی به جزئیات واضح و روشن نیاز دارند و این یکی به اندازه‌ی کافی جزئیات دارد: سندروم عجیب و غریب دی‌دی، ترحم نسبت به فانتزی‌های احساسی و عاطفی جیپسی. ولی بهترین بخش مستند آن‌جایی است که به ما عواقب اهمال کردن و نادیده گرفتن دیگران را نشان می‌دهد. اگر متوجه نکته‌ای می‌شوید، لطفا واکنش نشون بدهید، چیزی بگویید.

منبع: The Star